حسين بن احمد البراقي النجفي ( مترجم : سعيد راد رحيمى )

138

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى )

نبرد كشته شد . ابو طاهر قرمطى ، جانشين وى شده و تا سال سيصد و هفده ه . ق به قتل و غارت مردم پرداخت . سپس به سوى مكه حركت كرد و در روز ترويه وارد مكه شد . در مسجد الحرام و خانهء خدا و دره‌هاى مكه ، حاجيان را قتل عام و اموالشان را غارت كرد و حجرالاسود را از جاى كند و به شهر هجر فرستاد . مردم مكه قيام كرده با وى جنگيدند ولى او همهء مردم را كشت . آن گاه ابو طاهر در خانهء خدا را كند و مردى از يارانش را براى كندن ناودان به پشت‌بام خانهء خدا فرستاد ولى او سقوط كرد و جان سپرد ، ولى آن ملعون قرمطى خشمگين شد و كشته شدگان را در چاه زمزم انداخت و ساير مقتولين را در مسجد الحرام و جايى كه به قتل رسيده بودند دفن كرد . و پوشش خانه را برگرفته ، ميان يارانش قسمت و خانه‌هاى مردم مكّه را غارت كرد . آن ملعون بر فراز خانه خدا رفته ، اين شعر را سرود : من با خدا و خدا با من است او مردم را آفريد و من از بين مىبرم « 1 » هنگام كندن حجرالاسود ، اين شعر را سرود : اگر اين خانه ، عبادتگاه پروردگار ما بود مىبايست از فراز آن آتش بر ما فرو مىريخت زيرا ما همانند دوران جاهليت ، حج به جا آورديم از روى نيرنگ ، كه هيچ سودى براى ما نداشت ما ميان زمزم و كوفه صفا رها كرديم جنازه‌هايى را كه جز خدا ، پروردگارى نمىجستند « 2 » اين شعر ، نشانهء كفر ابو طاهر است . حجرالاسود ، بيست و دو سال نزد آنان بود و به دستور يك حاكم ترك كه در روزگار راضى باللّه بر بغداد استيلا داشت ، پنجاه هزار دينار براى بازگرداندن حجرالاسود به قرمطيان پرداخت شد ولى آنان از بازگرداندن آن امتناع ورزيدند و آن را به كوفه بردند و بر مسجد جامع كوفه آويختند تا مردم آن را ببينند و در سال سيصد و نه ، سنگ را به مكه بازگرداندند و گفتند : به حكمى حجرالاسود را گرفتيم

--> ( 1 ) - انا باللّه و باللّه انا * يخلق الخلق و افنيهم انا ( 2 ) - و لو كان هذا البيت معبد ربنا * لصب علينا النار من فوقه صبا لانا حججنا حجة جاهلية * مما حلة لم تبق شرقا و لا غربا و انا تركنا بين زمزم و الصفا * جنايز لا تبغي سوى ربّها ربا